السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

63

سيره معصومان ( فارسي )

آمدن عتبة بن ربيعه نزد پيغمبر ( ص ) براى منصرف كردن آن حضرت از دعوتش چون قريش ديدند كار پيغمبر ( ص ) روزبه‌روز بالا مىگيرد و بر شمار ياران حضرتش افزوده مىشود ، عتبة بن ربيعه يكى از سران قريش ، با زارى به قريشيان گفت : پيشنهادهايى به پيامبر ( ص ) عرضه كنند ، شايد او يكى از آنها را بپذيرد و دست از دعوت خويش بردارد . عتبه به پيامبر ( ص ) گفت : پسر برادرم ! تو از ما هستى و مىدانى كه چه جايگاهى در نسب و نژاد دارى . اينك كارى بزرگ براى قومت آورده‌اى و جماعت آنها را پراكنده ساخته‌اى . پس از من گوش دار . من چند چيز به تو پيشنهاد مىكنم شايد كه تو برخى از آنها را بپذيرى . اگر تو از اين كار ( دعوت ) خواستار مال و ثروت هستى ، ما از اموال خود برايت ثروت گرد مىآوريم تا آنجا كه تو ثروتمندترين ما باشى . و اگر خواهان بزرگى و سرورى هستى ، ما تو را سرور خويش قرار مىدهيم و جز با رأى تو تصميمى نمىگيريم . و اگر خواهان پادشاهى هستى ، ما تو را به پادشاهى خويش مىگيريم . و اگر آنچه بر تو وارد مىشود ، جن و پرى است و نمىتوانى آن را از خود دور كنى ما براى تو پزشك مىآوريم تا بهبود يا بى . پيامبر ( ص ) در پاسخ به سخنان عتبه ، سورهء سجده را تلاوت كرد . عتبه خاموش ماند . چون تلاوت سورهء سجده پايان يافت ، عتبه از نزد آن حضرت بازگشت و به سوى قريش رفت و به آنان گفت كه محمد ، هيچ طمعى در مال و قدرت ندارد و به آنان پيشنهاد داد كه كار او را به عرب واگذارند تا اگر اعراب از عهدهء او برآمدند قريش از پرداختن به او آسوده گردند و اگر آنها هم پيرو محمد شدند افتخار او با قريش باشد . اما اين پيشنهاد مورد توجه آنان واقع نشد . قريش براى نابودى اسلام و پيروان آن و در جلوگيرى از انتشار اسلام ، از توسل به هيچ وسيله‌اى كوتاهى نمىورزيدند و اگر راهى مىديدند كه در اين امر به آنان كمك مىكرد ، از پيمودن آن دريغ نمىكردند و براى رسيدن به اين هدف تمام تلاش و كوشش خود را به كار مىگرفتند . اما خداوند متعال مىخواست ، على رغم ناخشنودى مشركان ، نور خود را تمامى بخشد . قريش نخست در تكذيب پيامبر كوشيد و تلاش كرد تا با زبان و ناسزاگويى ارزش آن حضرت را بكاهد و مردم را از پيروى او بازدارد ، يك بار مىگفت كه او ساحر است و بار ديگر اظهار مىداشت كه او كاهن است و بار ديگر مىگفت كه محمد شاعر است و يا فردى از انسانها او را تعليم مىدهد و شاعران خود يعنى ابو سفيان بن حارث و عمرو بن عاص و عبد اللّه بن زبعرى را واداشتند تا عليه آن حضرت شعر بسرايند . اما چون اين اقدام در حركت پيامبر تأثير نگذاشت و آن حضرت همچنان به كار خويش ادامه مىداد و روزبه‌روز بر شمار پيروانش افزوده مىشد ، قريش تصميم گرفت آن حضرت و اصحابش را آزار و شكنجه دهد . آنها پيغمبر را در خانه‌اش سنگباران مىكردند و بر جامه‌اش كثافت مىريختند و كودكان خود را بر آن حضرت مىگماشتند تا بر او سنگ پرتاب كنند و اقداماتى شبيه به اينها . همچنين قريش ياران پيامبر را شكنجه مىداد ، آنها را مىزد و يا مىكشت و